صدا از دیوارهای نازك خانه بیرون میرود و میرسد به گوش سهیلا خانم همسایه كه شعارش بسوز و بساز است.در دلش میگوید: خوش به حال مریم خانم! دستكم گاه و بیگاهی حتی به قیمت آبروریزی هم كه شده چهار تا داد میزند و خودش را خالی میكند. من كه باید خفه خون بگیرم و از ترس كتك كاری و آبروریزی همه گند كاریهای شوهرم را ندید بگیرم و كلفتی اون مردك بیوفا و بچههایش را بكنم !همسایه طبقه پایین هم كه لای درش را باز كرده تا سرو صدا را واضحتر بشنود آرام در را میبندد و میگوید: عجب زن بیسیاستی! یعنی نمیتوانست بحث را بپیچاند و بعدا یك جوری كه شوهرش نفهمد از كجا خورده تلافیاش را سرش در آورد.همسایه طبقه بالا هم به همسرش میگوید: خدا را شكر كه همسر من زن منطقی است و خودم هم اهل این سرو صداها نیستم. وقتی میشود آرام نشست و به حرفهای یكدیگر گوش داد و برایش راهحل پیدا كرد مثل كاری كه من و همسر عزیزم میكنیم،چرا باید آدم خودش را این همه آزار بدهد؟شما از كدام دستهاید؟وقتی از حرفهای همسرتان میرنجید با او چه رفتاری میكنید؟ قهر میكنید یا توی دلتان میریزید و دم بر نمیآورید؟ شاید هم همه چیز را به هم میریزید یا صبر میكنید تا در یك موقعیت مناسب تلافیاش را سرش در آورید.اما اگر راستش را از مشاوران خانواده و متخصصان بپرسید به شما میگویند هیچ كدام از اینها راهحلش نیست.نادره سلیمانی یكی از این مشاوران
برچسب:
نویسنده: نوید طاهری
تاريخ: جمعه
20 بهمن
1396 ساعت: 23:37